|
این وبلاگ توسط دانشجویان و برای ارتباط بهتر دانشجویان طراحی شده است
|
یه هفتست که اراده ی این آسمان ، گند زده به اراده و عزم مردمی جهت کار و تلاش و فعالیت در عرصه ی سازندگی ! همه خونن و من هم رویه همه ! حوصله به شدت سر رفته ، تلویزیون و مجله هم به شدت نم دار شده و همه ی سایتهاس قابل رویت رو اینترنت هم تکراری شدن ! برف بازی و جیغ جیغ کردن هم به شدت خز شده . بسه دیگه بابا چه خبره ! از اونجایی که تا بوده ، به این خورشید می گفتن ” خورشید خانوم ” ، می خوام همینجا در محضر همه به این ” بانوی گرم ” بگم : خانوم خوشگله برگرد سره جات
یار دبستانی من ! بیا بریم برف بازی

وقتی این عکس رو تو صبح اولین بارش ها تو تهران ، گرفتم فک نمی کردم که این برف ما رو یه هفته تو تهرون خونه نشین کنه
برف تو تهروون ، صبح یه شمبه ، 16 دی ( روز کشف حجاب بهش می گن ؟ چی میگن بهش ؟ یه همچین چیزایی ) شوروع شد و هنوز هم ادامه داره. یه شمبه وقتی برف تو آسمون داشت پوزخند می زد من تو ماشین به سمت دانشگاه بودم و هنوز معلوم نبود که جایی تعطیله یا نه . رادیو داشت آهنگ ” یار دبستانی ” رو پخش می کرد که تو یه بخشیش میگه : یار دبستانی من ، با من و همراه منی ، چوب الف بر سر ما... اشکان ( دوستم ) سریع ، روشو کرد به رادیو گفت : خفه بابا ! چوب الف بخوره تو سرت ! خودت نیگا کن ! تو این هوا ی وحشتناک ، هرک هرک داریم میریم دانشگاه ! و درست در همون لحظه بود که خبر تعطیلی دانشگاه ها و بیشتر مراکز عمومی و دولتی اعلام شد ( زبونتو مار بگزه ایشااااااااااللله ! ) و این آغازش بود درست تو همین لحظه بود که ماشین با فشار پدال ترمز توسط اشکان بعد کلی سر خوردن و مکافات آخرشم وای نستاد و یه بوسه ی آبدار از جناب جدول گرفت ...

پاورقی ، وسط ورق
چشمامو با برف شستم ! خاک بر سرم شد
یه هفته تو خونه نشستن ( به ویژه که همش دلشوره ی امتحانات سه هفته ی دیگه هم چاشنیش باشه ) باید با یه چیزی هم پر بشه دیگه ! من اصولا هر هفته ، چلچراغ و شهروند امروز رو می خرم ولی هیچ وقت عمقی نمیرم توشون . یعنی تیتراشو نیگا می کنم و بیشتر واسم جالبه بدونم نگاه مطبوعات ، به چه سمتی هست . ولی خوب این هفته ، از فرط بیکاری رفتم تو بحر جفتشون ! واللله ، بهتره که زیاد رویه این مساله وا نستم ولی در کل ، چلچراغ به نظرم خیلی مصنوعی اومد . این حس توم القا شد : یه جور تصنع تو تلاش اهالی چلچراغ وجود داره ، تلاش واسه القای این حس : واااااااااااااااااای ببینید چقد ما باحالیم ! ولی به نظرم ، در همون چند صفحه ی اول ، آدم از شدت مصنوعی بودن این ” باحالی ” می خواد بالا بیاره . شهروند امروز ، بر خلاف ظاهر ” روشنفکریش” اتفاقا ، خیلی سادست و بیشتر به دل میشینه
این هوا ، مسیر برنامه رو هم عوض کرد . موضوع رو ” بلوغ ” گذاشته بودیم ولی وقتی دیدیم که انقد اوضاع خرابه که از شدت سرما ، کسی بالغ نمیشه ، بی خیال بلوغ زدیم تو کار سرما و به همین بهانه بود که رفتم ” سورتمه سواری ” هم سواری ، هم بیگاری ! واسه تهیه گزارش رفتم به مراسم ” سر خوردن “ ملت ” تعطیل تو پارک ملت تهران

بچه ها ، رویه یه تپه جمع شده بودن و بدون اینکه همدیگه رو از قبل بشناسن ، گروه گروه ، دختر و پسر ( دختراش خیلی خونگرم بودن و ...آره!!) با هم جور میشدن و سورتمه وار می رفتن پایین

گفتم بزار کمی ملت رم بزاریم سر کار هم فاله هم تماشا... موبایلمو گرفتم دستم و انگار که دارم صدا ریکورد میکنم ..
من : چند وقته اینجا داری بازی می کنی
یکی از دخترا : مهتاب ، مهتاب برو این اومده از ما فیلم بگیره
من : نه بابا ، دارم واسه برنامه رادیویی زیگزاگ ، گزارش درست می کنم
یه دختره دیگه :یعنی از تلویزیون ام آی تی وی پخشش می کنین ؟

من : خوش می گذره اینجا
یه زاخار : آره ، بد نیست ، به تو خوش گذشته ؟
من : والله من بییشتر دارم تماشا می کنم
زاخار : خاک بر سرت ، بیا ...(سانسور)
من : یعنی چیییییییییی ؟
زاخار : تو تا حالا دیده بودی که دافا انقدر راحت بچسبونن ؟
من ( با عصبانیت و نگرانی از ادامه مصاحبه ) : واسه همین رفتاره که پس دخترا اینجوری داشتن به من بد و بیراه میگفتن بس که رفتارتون بده
زاخار : نه ! می خواستن لیزتر شه...
زیگعلی ( در حالی که خودشه به اون راه زده و با اشاره به زیر انداز پلاستیکی ” لیز خورندگان ” ) : ببینم این لاستیکه که میزارین زیرتون واسه چیه ؟
زاخار : لیزیه ! اینم واسه تسهیله ! اه چقد حرف میزنی بزرا...(سانسور)
یکی از دخترا در حالی که منو با زاخار اشتباه گرفته بود : تو چیز میخوری بی شرف بی ادب!!!

حادثه ! عمد یا …. ؟

دو تا از بچه های شنونده ( روابط فامیلیشو شد باز ) که نوجوونن و مدرسه هاشون تعطیل شده هم اون روز با من بودن ولی اصلا نرفتن سر بخورن ( سر به راهن یعنی ؟ بعید میدونم ) بچه ها وسطه امتحاناشون بودن و از اینکه مدرسه هاشون یهو تعطیل شده و امتحاناشون پریده کلی ذوق مرگ بودن
من : چی داشتین که پرید ؟
نیما : علوم
من: خوب بد شد که میوفته عقب
نیما : وای نه ! بنازم خدا رو که گلوله های برف رو ، زرتی انداخت وسطه امتحاناتمون

ولی ظاهرا این شور تعطیلی زیاد هم شیرین نبوده ! واسه بعضی ها ” شور ” هم بوده ! ( از جمله واسه خودم ) پریماه ، یکی از بچه هایی که امتحاناته دانشگاهش عقب افتاده ( الان رویه یاهو مسنجره من ) میگه
این تعطیلات به شدت رفته رو نروم ( اعصابم ) ، امتحانا عقب افتاده ، از اون ور تعطیلی بین دو ترم کم میشه و اصلا خوب نمیباشه . چون از این تعطیلی نا خواسته آدم نمی تونه اونقدر که تعطیلات بین دو ترم حال میده استفاده کنه ، تازه این سرما باعث شده من با پاتو تو خونه بگردم، این خوب نمیباشه که … اصلا
همه چی بده ! بد ! بد ! بد

ابعاد یخ زدن خیابون رو داشته باشین
شاید واسه ی اون بچه ها ( سر خورنده ها و دانش آموزا ) شرایط خوب باشه ولی حقیقت اینجاست که این برف و سرما ( که میگن تو پنجاه سال گذشته بی سابقه بوده ) یکمی بیش از اندازه اساسه زندگی رو مختل کرده. امروز شنیدم که به خاطر سردی هوا و افزایش مصرف ، فشار گاز تو 28 استان ایران مدام قطع و وصل میشه ، این شامل حال اطاقه منم میشه و الان که دارم باهاتون صحبت می کنم ، نوک انگشتام ، با حرارت فن پاور کامیپوترم ، گرمه !
از یه طرف یه سری میگن ” اصلا خبری نیست ” ، از یه طرف شهردار تهران میگه اگه یه روز بیشتر برف میاد ، شهر فلج میشه ، از یه طرف رییس جمهور پاشده رفته مازندرون که تو سرمای زیر 20 درجه زیر صفر با مردم همدردی ” گرم ” بکنه . ”طرف” های دیگه رو هم ولشش
اس ام اس در تعطیلات

ای بگم این اس ام اس ساز ها چی نشن ! از هر چیزی یه اس ام اس می سازن . بعضی هاش واقعا حرص آدم رو در میاره . جدا از اس ام اس های کنایه داری که در مورد قطع شدن گاز این روز ها در اومده ( مثلا گاز جهنم قطع شده ! ) و اس ام اس هایی که هی تعطیلی ناخونده رو به رخ می کشن ( همونایی که میگن از الان تا اطلاع ثانوی تعطیله ) وقتی وسطه سرما و یخ بندون( دومین روز برف سنگین ) ، درست وقتی که تو خیابون داشتم یخ می زدم ، هفت نفر با هم این اس ام اس رو واسم فرستادن ، واقعا ماتحتم از سرما سوخت
روز هفدهم زمستون ، خرس گنده ای مثل تو باید خواب زمستونی باشه ، نه اینکه بدو بدو ، بیاد ببینه کی بهش اس ام اس داده

تفریحاته ناسالمه روی اعصاب ! هی الکی ملت رو تعطیل تر از اینی که هستن نکنید
تقسيم بندی انواع روابط جنسی کاری
روابط جنسی در محيط کاری را ميتوان از ديدگاه های مختلف بررسی و دست بندی کرد.
1- بر اساس موقعيت شغلی طرفين:
• رابطه بين مديران و زير دستان يا
• رابطه بين دو همکار هم رده
• حالت سوم رابطه بين دو کارمند از دوبخش متفاوت يک شرکت بزرگ است.
و يا
2- بر اساس وقوع رابطه در محيط کار يا خارج از آن :
• روابط جنسی که درست در محيط کار و در ساعات کاری اتفاق می افتد يا
• روابط جنسی که بيرون از محيط کار و خارج از ساعات کاری روی داده است
تقريبا نيمی از افرادی که به داشتن رابطه جنسی کاری اعتراف کردند، اين روابط را در داخل محيط کاری داشته اند که باز در نيمی از اين موارد بصورت رابطه جنسی دهانی و يا نزديکی بوده است. حدود يک هشتم از افراد شاغل توضيح داده اند که حداقل يک بار حين انجام کار مچ همکاران خود را حين "ارتکاب جرم" گرفته اند. البته در ۸۷ درصد از موارد اتفاق مهيبی به غير از آبرو ريزی ناشی از لو رفتن موضوع پيش نيامده است. آقايی تعريف ميکرد که چطور مدير محترمی از اينکه بدون در زدن در حين معاشقه مزاحم کارمندان محترم شرکت شده معذرت خواسته است!
و همينطور
3- بر اساس نوع و محل کار :
• روابط جنسی در محيط های کاری درسی و آموزشی
• روابط جنسی در محيط های کاری حرفه ای
متاهل بودن يا مجرد بودن افراد، يا توافقی و غيرتوافقی بودن رابطه، يا پنهان و آشکار بودن آن هم ميتواند تقسيمات جزئی تری به دسته بندی های بزرگتر اضافه کند. ماهيت و نوع واکنش کارفرمايان و کارمندان و يا قانون نسبت به هريک از اينگونه روابط ممکن است متفاوت از هم باشد. همچنين نتايج و احتمال بروز مشکلات کاری و افت راندمان يک شرکت نيز در هريک از اين تقسيم بندی ها با هم يکی نيست. مثلا رابطه بين دو کارمند از دو بخش کاری مختلف در يک شرکت خيلی کمتر مورد توجه صاحبان شرکت قرار دارد تا رابطه يکی از مديران رده بالا با يکی از کارمندان تحت امر وی. يا واکنش و توقعات افراد نسبت به روابط جنسی در خارج از ساعات کاری نسبت به روابط جنسی در ساعات کاری و در محل کار حتما با هم متفاوت است.
روابط جنسی در محيط های آموزشی بخصوص وقتی بين مربيان و دانش آموزان و دانشجويان اتفاق می افتد از حساسيت خاصی برخوردار است. در دو سه مطالعه مختلف توسط انجمن زنان دانشگاهی آمريکا در ايالات متحده بين ۱۰ تا ۳۸ درصد از دانشجويان حداقل يک بار تحت توجهات جنسی ناخواسته از سوی کارمندان محل آموزش خود قرار داشته اند. در يک بررسی در ۲۰۰۲ ميلادی حدود ۶۰ درصد از زنان و مردان دانشجو مورد بررسی قرار گرفتن در معرض آزار جنسی از سوی ديگران – منجمله همکلاسی های خود – را مورد تاييد قرار دادند.
نگاه آمار و ارقام به روابط جنسی در محيط کار
شايد بتوان گفت گذشته از مطالعات کوچکتر موردی اولين آمار قابل توجه برای رسيدن به درک مناسبی از کليت شرايط حاکم بر روابط جنسی در محيط های کاری اولين بار به پشتوانه خبرگزاری MSNBC و توسط خانم Janet Lever انجام و منتشر شده است. خانم ژانت لور پروفسور جامعه شناسی در دانشگاه دولتی کاليفرنيا در لوس آنجلس و محققی است که از سالهای پيش در مورد اثر روابط جنسی در سلامت و عملکرد اجتماعی انسان تحقيق کرده است. اين بررسی که تحت عنوان Office Sex and Romance Survey منتشر شد با استفاده از يک پرسشنامه اينترنتی ۴۴ سوالی در سال ۲۰۰۲ ميلادی از ماه ژانويه تا فوريه به جمع آوری آامار و اطلاعاتی در اين مورد پرداخت. بيشتر ديگر آامار و ارقام قابل توجه مربوط به پرونده های شکايت ثبت شده توسط مقامات حقوقی و قضايی و بخصوص کميته فرصت های برابر شغلی در ايالات متحده آمريکاست که نميتواند آمار خاصی در ارتباط با تمام موارد رابطه جنسی که منجر به قطع و اخراج و در نهايت شکايت از مديران مربوطه نشده ارائه دهد. در اينجا هرکجا لازم باشد بطور گسترده از امار و اطلاعات منتشر شده در اين گزارش و بررسی های ديگر استفاده و به آن استناد خواهيم کرد.
مزايا و مضارات روابط جنسی در محيط کار
روابط جنسی در محيط کاری اتفاق نادری محسوب نميشود. بنابه آمار چيزی حدود نيمی از کارمندان يک شرکت حداقل يک بار رابطه جنسی در محيط کار را تجربه کرده اند و بدلايل مختلف اين آمار رو به افزايش است: عواملی مثل افزايش زمانی که روزانه به کار اختصاص ميدهند، افزايش تعداد زنانی که وارد بازار کار ميشوند (بخصوص ورود به موقعيت های شغلی که از قديم متعلق به مردان بوده است)، وجود روحيه و سليقه های مشترک در يک محيط کاری و البته در دسترس بودن و هم سن و سال بودن و اجبار در گذران مدت زمان قابل توجهی از وقت با هم. به اين ترتيب از نظر خيلی ها محل کار شايد بهترين جايی است که ميتوانی به دنبال "نيمه گمشده" خود بگردی. شما ميتوانيد در آنجا همسر آينده خود را زير نظر داشته باشيد، واکنش او در سختی ها و فشارهای کاری را ارزيابی کنيد و حدس بزنيد احتمالا او همانطوری با شما رفتار ميکند که با ديگران رفتار کرده است.
با اين وجود با شنيدن عبارت "رابطه جنسی در محيط کار" سگرمه های بسياری از کارفرمايان محترم در هم ميرود. شکل گيری روابط جنسی در محيط کار از دو جهت ميتواند برای صاحبان مشاغل نگران کننده باشد. اول افت کمی و کيفی در خدمات و توليدات شرکت و دوم زيان های مادی و معنوی ناشی از پيگردهای قضايی و حقوقی شاکيان. تنشهای عاطفی- جنسی که در ادامه اينگونه روابط هميشه امکان پذير است ممکن است به نتايجی مثل موارد زير ختم شود:
• اتلاف وقت قابل توجه روزانه کارمندان بخاطر پرداختن به مسائل جنسی
• غيبت های مکرر از سر کار (چه موقعی که حالشان خوب است برای قرار گذاشتن و چه وقتی بد است برای دراز کشيدن در تخت و گريه کردن)
• اخراج يا ترک کار يکی از طرفين
• ترک تحصيل يا عدم گذراندن واحدهای درسی و عقب ماندگی تحصيلی
• متهم شدن قربانی به سهل انگاری در جلوگيری از ايجاد رابطه و انگ های مختلف
• فشارهای روحی و عصبی ناشی از گسترش شايعات و بازپرسی ها و تحقيقات
• شکاف در روابط با ديگر نزديکان بخصوص جدايی از همسر و احتراز دوستان نزديک از ادامه رابطه با او
• و درنهايت اجبار به ترک محل زندگی يا محل تحصيل و محل کار برای هميشه
اضطراب، افسردگی، حملات دلهره، بی خوابی، بی قراری، کابوس های شبانه، احساس گناه و ترس و شرم، به هم خوردن تمرکز ذهنی، سردرد، خستگی، کاهش انگيزه های شغلی، مشکلات گوارشی، احساس خشم و نااميدی و کاهش اعتماد به نفس و اعتماد به ديگران و گوشه گيری از جمله عوارضی است که ممکن است يکی از طرفين رابطه را برای مدتی درگير خود کند. عوارضی که در موارد بسيار شديد تا سر حد خودکشی نيز ممکن است پيش برود.
حدود ۷۰ درصد از پرسش شوندگان در آمار تهيه شده توسط موسسه Roper-Starch اظهار داشته اند که دوست شدن با يک همکار در محيط کار مثل بازی کردن با آتش است. بسياری از مديران و کارفرمايان هم بر اين باورند که شکل گيری اين روابط ميتواند برای شرکت بسيار خطرناک باشد. هرچند هميشه هم اين طور نيست. مطابق آمار همين موسسه از هر ۱۲ مورد تنها يک مورد از اينگونه روابط به "درگيری شديد" ختم شده است. از ۱۵۰۰۰ مدير و سوپروايزری که در بررسی خانم ژانت لور شرکت کردند ۹۰ درصد اظهار داشته اند که هيچگاه ناظر رابطه ای که واقعا منجر به حوادث پر سر و صدا شود نبوده اند. گذشته از داستانهای دراماتيک روايت شده در فيلم ها و سريالها و موارد معدودی که در رسانه ها سر و صدای زيادی به پا کرده اند بسياری از افراد خاطرات خوشی از دريافت کارت دعوت به عروسی همکارانی داشته اند که اولين بار در محل کارشان با يکديگر برخورد کرده اند. از طرف دیگر حدود ۱۲ درصد از پاسخ دهندگانی که تجربه رابطه جنسی در محل کار را داشته اند بدليل اين موضوع مجبور به ترک يا جابجايی از محل کار خود شدند. تصور کنيد اگر اين فرد مدير فروش يک شرکت بزرگ باشد که قسمت قابل توجهی از حيات ان ناشی از روابط عمومی خوب و دقت و تعهد وی بوده قيافه مدير عامل با رفتن او به شکل و شمايلی درخواهد آمد!
يکی از مسائل مهم، اثر منفی شکل گيری اين روابط در ديگر همکاران ناظر اين روابط است. تنشهای جنسی در محيط کار درست مثل بازی دومينو که با افتادن اولين مهره به ترتيب فرو ريختن بقيه مهره ها را در پی دارد ممکن است به بقيه منتقل شود. اينکه يک نفر نه با بکار گرفتن فکر و پشتکار شغلی بلکه بخاطر استفاده از ظرافت های جنسی ارتقاء موقعيت و مقام پيدا کرده است باعث بروز خشم و سردرگمی ميان بقيه کارمندان ميشود. واکنش ديگر خانمها ممکن است از انزوا و گوشه گيری و کاهش انگيزه های شغلی تا رقابت با فرد برای استفاده از فرصت ها و امتيازات مشابه متفاوت باشد. در اين ميان توقعات اضافی باعث تمردها و نافرمانی های متعدد در روابط کاری و در نهايت هتک حرمت مدير و خارج شدن کنترل اوضاع (در کل مجموعه) از دست وی شود.
بر خلاف تصور فعالان حقوق زنان، خانمها هميشه فقط قربانی روابط جنسی در محيط کاری نيستند بلکه ميتوانند برندگان اصلی اين روابط باشند. حدود ۳۳ درصد از زنان (در مقابل ۲۵ درصد از مردان) اعتقاد دارند که استفاده از جذابيتهای جنسی در پيشرفت های کاری واقعا جالب است. بعضی واقعا اعتقاد دارند که نزديک شدن عاطفی به رئيس شان باعث استفاده از فرصتهای شغلی مناسب و کمک های فکری موثر در بهبود وضع زندگی شان شده است. يکی از خانمها معتقد بود که توانايی های جنسی و شغلی برای يک زن ميتواند مثل دو بالی باشد که او را به اوج قله موفقيت برساند و داشتن رابطه جنسی در محيط کاری به خودی خود چيز شرم آاوری نيست. بعضی ها هم نگرش محتاط تری به استفاده از جذابيتهای جنسی در محيط کار دارند. يک نفر اعتقاد داشت "واقعا مسخره است که بعضی ها برای جلب مشتری يا نظر مديران خود بيشتر روی سينه های برجسته خود حساب ميکنند تا شخصيت برجسته خود!
اتلاف وقت قابل توجه کارمندان و استفاده از ابزار ارتباطی در محيط کار از جمله نگرانی های عمده کارفرمايان در اين رابطه است. در يک بررسی حدود ۲۵ درصد از پرسش شوندگان گفته اند که در محيط کارشان متوجه استفاده از کامپيوتر برای مشاهده تصاوير يا انجام ارتباطات جنسی بوده اند. حدود ۱۲ درصد گزارش کرده اند که خودشان يا همکار نزديکشان از کامپيوتر برای ورود به سايت های جنسی يا ارسال نامه های جنسی برای ديگری استفاده ميکرده اند. بسياری در پی يافتن موقعيتی برای خلوت کردن با همکار مورد نظر به ناچار تمرکز لازم برای انجام امور محوله در ساعات کاری را از دست ميدهند.
قانون و روابط جنسی در محيط کار
شايد در عصر مدرن اولين جای پای قوانين مربوط به رفتارهای جنسی در محيط کار مربوط به فصل هفتم قوانين حقوق شهروند ايالات متحده آمريکا مصوب سال ۱۹۶۴ باشد که اعمال هرگونه تبعيض در بکار گيری افراد بر پايه نژاد، مليت، مذهب و جنسيت آنها را ممنوع اعلام کرده است. اولين پرونده مربوط به آزار جنسی در ايالات متحده در ۱۹۷۴ به ثبت رسيده (Barnes v. Train ) بدون آنکه هنوز آشکارا اصطلاح آزار جنسی وجه عمومی پيدا کرده باشد. بعدا در ۱۹۷۶ طی پرونده ديگری (Williams v. Saxbe ) اولين بار عنوان شد که آزار و سوءاستفاده جنسی ميتواند به نوعی تبعيض جنسی از سوی يک کارمند ارشد مرد نسبت به کارمند زن زير دست منجر شده و به نقض قانون مصوب گفته شده بيانجامد. در نهايت جهت بررسی شکايات و اعمال کامل اين قانون در ۱۹۸۰ ميلادی کميته ای تحت عنوان "کميسيون فرصت های برابر شغلی" شکل گرفت که قبلا هم به آن اشاره شد. بعدا با اضافه شدن تبصره ای به اين قانون به قربانی (اکثرا زنان) اين حق داده شد که متخلفين را مورد تعقيب قضايی قرار داده و تقاضای غرامت کند.
علاوه بر اين در تعداد ديگری از کشورهای دنيا هم در اواخر قرن بيستم قوانينی در ممانعت از اثرات سوء روابط جنسی در محيط کار مورد توجه و تصويب قرار گرفت. مثلا اسرائيل در ۱۹۹۸ طی "قانون آزار و سوء استفاده جنسی" اينگونه رفتارها در محيط کار را کاملا غيرقانونی اعلان کرد (قانونی که به استناد آن دادستان کل اسرائيل ممکن است به ادامه کار احتمالا اخرين رئيس جمهور تشريفاتی اسرائيل برای هميشه پايان دهد). در اروپا نيز پارلمان اروپا طی مصوبه ای در سال ۲۰۰۲ ميلادی همه اعضاء را مجبور کرد تا برای جلوگيری از هرگونه تبعيض کاری، قوانينی را جهت جلوگيری از سوء استفاده های جنسی در محيط کار تا اکتبر سال ۲۰۰۵ ميلادی به تصويب برسانند. چين هم در سال ۲۰۰۵ ميلادی با تصويب قانون حمايت از حقوق زنان که شامل آزارهای جنسی در محيط کار ميشود به جمع اين کشورها پيوست. همچنين دانمارک، فرانسه، لهستان، پاکستان، روسيه و انگلستان هم از جمله کشورهايی هستند که قوانينی در اين زمينه وضع کرده اند.
به منظور جلوگيری از بروز حوادث احتمالی و شکايات و احتمالاً جريمه های قضايی و شايعات و اثر سوء روانی ناشی از گزارش چنين روابط جنسی در محيط کار امروزه بيشتر شرکت های معتبر در غرب سياست گذاری های مدون و کتبی در اين رابطه آماده کرده و از طريق مربيان مسئول، کارمندان خود را در جريان اين سياست گذاری ها قرار ميدهند. شايد فکر کنيد که صرف اعلان ممنوعيت هرگونه کشش و رابطه جنسی در محيط کار و تهديد به اخراج متخلفين از اين قانون راهگشای اينگونه شرکت هاست. اما مسئله اين است که کار کمی پيچيده تر از اين حرفهاست.
حقيقت اين است که باز از نظر قانونی تهديد يک کارمند به اخراج به صرف برقراری رابطه عاطفی- جنسی با کارمند ديگر خلاف قانون تلقی ميشود و درصورت وقوع اين امر و اخراج کارمند عاشق وی حق شکايت به دادگاه و دريافت غرامت بخاطر اخراج غيرقانونی خود را خواهد داشت! خوب می بينيد که کار به اين سادگی هم نيست و کارفرمای بدبخت غربی هميشه هم نميداند واقعا بايد چه خاکی به سر خود بريزد!
در واقع از نظر اکثر قوانين حقوقی غرب اين خود رابطه عاطفی- جنسی نيست که وقوع آن در محيط کار غيرقانونی است ( اصولا هم کشش های جنسی چيزی است که بندرت ممکن است بتوان از اتفاق افتادن آن جلوگيری کرد) بلکه آنچه تخلف محسوب ميشود "تبعيض آشکار"ی است که ممکن است در حق يک نفر (چه مثبت چه منفی) بخاطر داشتن يا خودداری از يک رابطه جنسی اعمال شود. به همين دليل هم ممکن است شکايت نه از سوی دو طرف ماجرا که از سوی اشخاص ثالث حاضر در محيط کار و بدليل احساس "ناامنی" در محيط کار و تبعيضات غيرمنصفانه کاری ناشی از تن دادن يا ندادن به رابطه جنسی صورت بگيرد. در اين ميان ادعای توافقی بودن اينگونه روابط تأثير قابل توجهی در رسيدگی به اينگونه شکايت و جريمه های مربوط به آن نخواهد داشت، چرا که اصولاً توافق برای دريافت امتياز از طريق ارائه خدمات جنسی چيزی از غيرقانونی بودن و شايد غيراخلاقی بودن اين موارد نمی کاهد.
-----------------------------------------------------------------------
پاورقی:در تجربه شخصی خود من از محيطی که دانشجویان اغلب جوانی در آن مشغول به درس خواندن هستند جايگزينی تشويق و اعتماد به نقس کافی به فرد برای ادامه يک روند صحيح منطقی و اخلاقی اغلب به گذر کم تنش از آن مرحله نفس گير منجر خواهد شد. قطعا تهديد يا احضار و ممانعت جز به خطر افتادن اعتماد شخصی بين يک مدير و کارمندان زير دست نتيجه چندانی به همراه نخواهد داشت. در اغلب موارد شايد حتی نياز به تذکر و توصيه های پدرانه و اندرزهای اخلاقی در اين زمينه نباشد. درصورت بروز اعتراض از سوی هر يک از طرفين يا اشخاص ثالث خود من صريحاً اين موضوع را به اطلاع طرفين رابطه می رسانم و به آنها اجازه ميدهم که شخصا در اين مورد تصميم صحيحی اتخاذ کنند. در مورد خطر شکل گيری نتايج ناخوشايند و افت يا اختلال در روند درسی، در تجربه شخصی من اين خطر در مورد دانشجویان با سابقه که قبلا از تعهد و تخصص درسی آنها اطمينان حاصل شده است چندان قابل توجه نيست اما در مورد به اصطلاح دانشجویان یا اساتید مسئله داری که نسبت به تعهد و وفاداری آنها اطمينان کامل وجود ندارد بايد با احتياط بيشتری برخورد کرد. هرچند همه اين برخوردهای عاطفی و جنسی هميشه هم به پايان خوش "با هم عروسی کردند و تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردند" ختم نميشود اما دريغ کردن اين شانس از آنان اگر هم غيرقانونی نباشد شايد عملی غيراخلاقی بشمار بيايد. سياست خود من اين است که در چنين مواردی ضمن ابلاغ غيررسمی و ضمنی قوانين نانوشته اخلاقی و محدويت های اجتماعی و قانونی در اين باره (که البته تقريبا همه از آن آگاهند) دعای خير خود را بدرقه راهشان کنم به اميد آنکه اين بار شانس يارشان باشد و نيمه گمشده خود را در زنی يا مردی که اينک به وی دلبسته اند بيابند.!!!
پاهای برهنه ام را روی چهار پایه گذاشتم.سعی می کردم متوجه لرزششان نشود.
ایستادم....نگاه کردم....نگاه کرد....
نگاه کرد به چشمانم...شاید دوستشان داشت شاید هم نه! لغزش نرم نگاهش را روی اندام برهنه ام حس می کردم.
مست شده بودم از آن همه نوازش بی رحمانه!!
طناب را گرفتم.انگشتانم می لرزید.انگشتانی که تا ساعتی پیش بستر بوسه هایش بود.اینبار دوست داشتم بداند که می لرزم.بداند که می ترسم و بداند با این که می لرزم و می ترسم تصمیمم جدیست.
دوباره خیره شدم به آن دو مردمک سیاه.تنها چیز هایی بودند که از ندیدنشان می ترسیدم.
بی تفاوت بود. رژ صورتی رنگش را را روی لب هایش گذاشت.همیشه من رژ را روی لبانش میکشیدم.
اما نگاهش..........
گیلاس ها را پر کرد.حلقه را دور گردنم انداختم.قطره ی اشکی از گوشه ی چشمانم لغزید.او ندید.
- آماده ام.چهار پایه رو هل بده.
پاهایش را به چهار پایه نزدیک کرد.باید راحت می شدم.
آتش می گرفتم از آن همه بی تفاوتی.
گیلاسش را بالا آورد.نگاهم کرد و قلب من......
ـ سلامتی
- نوش
ـ تو به اصالت عشق خیانت می کنی نه به من و خودت.
خندیدم.بلند و بی اختیار خندیدم.
همین یک جمله کافی بود برای زنده ماندن.رها شدم بین دستان مهربانش ......
*************************
پلک هایمان سنگین شد.خوابیدیم.
گرمای آفتاب گونه هایم را بوسه باران می کرد.می خواستم دست هایش را بگیرم اما نبود!از نبودنش می ترسیدم.چشمانم را باز کردم.باورم نمی شد!!!!
کسی آن رو به رو بزرگترین جنایت تاریخ بشریت را مرتکب شده بود. او به اصالت عشق خیانت کرده بود...
دوباره خیره شدم به آن دو مردمک سیاه.تنها چیزهایی بودند که از ندیدنشان می ترسیدم...
سلامممممممممممممممممممممممم به همه... خوبین برو بچس؟؟؟ خوش میگذره ؟ تعطیلات خوب بوده تا اینجا؟؟ به من که این تابستون انصافا خیلی خوش گذشت...
ولی خوب نشون دادین چقدر مرام دارین!!!!!!!!!!!! بابا ایول ... از هم که چنداد خبر نداریم توی تعطیلات... لا اقل گاه گاهی میاین نت یه سری هم به nrs خودمون میزدین لا اقل میدونستیم کی زندست کی مرده!!!
بازم ایول خودم که با وجود اینکه میدیدم بازدید کنندگان خیلی کم شدن اما حتی وقتی مسافرت هم بودم به هر زوری بود از هتل یا کافی نت میومدم پست میذاشتم... مدیریت وبلاگ هم که قربونش برم...
ولی خوب در عوض هممون نشون دادیم افراد خیلی متمدنی هستیم با اجرای این نکته که موبایل فقط واسه تماسهای ضروریه ! نه حال و احوال پرسی از رفقا!!! البته خودمم مستثنی نبودم...
بگذریم...من خودم خداییش تا اواخر مرداد ماه سرم شدیدا شلوغ بود و وقتم پر . شاید به جرات بگم نزدیک 35 روز اصلا تهران نبودم... اما خوب خدارو شکر دیگه این یه ماه 20 روز آخر وقتم کمی آزادتره و میتونم به مردم آزاری های خودم برسم...
امسال تابستون خیلی زود گذشت به نظرم و تا این جاشو که اصلا نفهمیدم چه جوری گذشت! آرزو میکردم کاش حالا حالا ها تعطیلات تموم نششه چون اصلا حوصله دانشگاه رو ندارم... یه جورایی جوش خیلی واسم خسته کننده شده انصافا دلم میخواد زودتر تموم شه... ما که از همون اولشم دنبال درس خوندن تو دانشگاه نبودیم حالاشم منتظرم زودتر تموم شه تا به بقیه زندگیم برسم... اصل کاریه مونده هنوز آخه!!![]()
اما خوب یادمه که تابستون سال پیش اصلا انگار تموم نمیشد و بر عکس امسال خدا خدا میکردم زود تموم شه که باز برم دانشگاه... اما خوب حالا اعتراف میکنم که اونموقع عقل نداشتم که این فکرو میکردم!!! تابستون پارسال که به همون دلایلی که اکثر دوستای نزدیکم میدونن واقعا زهر مارم شد و به جرات میگم بدترین روزهای عمرم رو تجربه کردم... تا مدتها افسوس چیزهایی رو میخوردم که اون سال واقعا به خاطر هیچی از دست دادم... خدا باعث و بانیشو ....بی خیال... گذشته... امسالو بچسب که عوض پارسال هم عشق و حال کردم و خیلی بهم حال داده تا حالاش...
باورتون میشه اگر بگم از وقتی امتحانات تموم شدن تا حالا فقط یه بار اونم روز 17 تیر رفتم دانشگاه؟؟ راستش اکثر اوقات که وقتشو نداشتم بعدشم اصلا دلم نمیخواست حتی یه ثانیه هم اضافه تر تو دانشگاه باشم...
روز 18 تیر بود که با منصور دفاعی و فرزاد فروتنی رفتیم کلکچال و شب رو همونجا موندیم... آخه برخلاف همه که اول صبح میرن بالا و تا غروب بر میگردن ما تازه ساعت 6.30 بعدظهر رفتیم بالا... ساعت 10.30 رسیدیم بالا... شرح این کوه رفتن ما اینقدر جالب و شنیدنیه که اینجا نمیشه گفت... شاید اگه اون روز 1100 فرزاد نبود ما هرگز نمیتونستیم سالم برگردیم... حالا همش بگین 1100 خزه... فکرشم نمیکردم که چراغ قوه ی همین گوشیه خز یه روز جون من و 2 تا از دوستام رو نجات بده!! یادش بخیر... خیلی بهمون خوش گذشت... 3 نفری قرار گذاشتیم از مهر ماه هر 2 هفته یه بار بریم همون جا بازم...
وحید و آرمان و علی برهمند رو از اول تعطیلات تا امروز فقط 1 بار دیدم... یه روز همه دور هم جمع شدیم رفتیم جاده امام زاده داوود( به قول سوتیه خودم امام زاده چالوس!!!) و رفتیم یه رستوران سنتی و قلیونی کشیدیم( همین جا بگم وحید مثل همیشه از کشیدن قلیون خودداری کرد...آخه نمی خوام به وجهه ی مثبت این دوست تپلمون خدشه وارد شه... نه داداش... وحید پاکه پاکه..!!) بعدشم رفتیم شام و دور هم خوردیمو از هم جدا شدیم... اون شب هم جای همتون خالی بود... البته قرار بود دیروز پریروز بازم دور هم جمع شیم که من کاری واسم پیش اومد که رفتم زنجان ( خودتون میدونید چرا!!!) نشد که باهم باشیم... ولی تو همین روزا یه قراری میزاریم... آخی این علی آقای گل ما دیگه از ترم آتی اینجا نیست و داره بر میگرده دانشگاه خودش( زورنتو!) و متاسفانه کار انتقالش درست نشد... از همین حالا دلم واسش تنگ شده
... تازه داشتیم به هم عادت میکردم... واسش آرزوی موفقیت میکنم...
راستی یه ماجرای گرد و خاکی واسم پیش اومد تو دانشگاه...روز 17 تیر بود فکر کنم که رفتم دانشگاه( کاش همون یه بار رو هم نرفته بودم) که بعداز شنیدن یه سری خبرهایی که اون روزا کم هم نبودن زدم به سیم آخر و رفتم دفتر این دکتر تازه وارد گروهمون دکتر لایقی و جاتون خالی هر چی که واقعا لایقش بود و در حضور دکتر حمزه بهش گفتم و بقول یارو زدیم به تیپ هم ! و اومدم از دفترش بیرون...( این ترم 3 واحد با ایشون درس دارم...حتما پاس میشم!!!) خجالت هم نمیکشه هنوز مهر حکم عضویت هیئت علمی گروهش خشک نشده که زده رو دست سایر به اصطلاح اساتید و آقایون دکتر معروف گروه صنایع چوب که آوازه ی اخلاقیات و اعمال شرافتمندانشون حتی به گوش نگهبان های حراست دانشگاه هم رسیده( میدونید منظورم کدوم اساتید هستن چون انصافا انسان های فوق العاده با شخصیت و شریف هم در بینشون هست)... گفتم شرافتمندانه..! خودمم خندم گرفت!! تو دانشگاه ما از شرافت حتی اسمش هم وجود نداره... اینم یکی از دلایلیه که باعث شده تحمل جو دانشگاه واسم سنگین باشه!!![]()
راستی این ترم معدلم رفت بالای 15( به کوریه چشم حسودان تنگ نظر خصوصا اون خانم هایی که تو دفتر دکتر لایقی کلی زیرابم رو زده بودن!!!...) هرچند حتما همتون میگین خسته نباشه شاهکار کردی... اما خوب اگه قرار بود مثل خیلی از این دوستان میرفتم در به در دنبال اساتید میگشتم و شب و روز پاچه های حضرات رو مورد نوازش قرار میدادم( مودبانش رو گفتم!!) یا مثل چندتن از همکلاسی های معروف عزیزمون پشت دربهای بسته ی اتاق اساتید خدا میدونه ( البته ما هم میدونیم!) به چه کارهایی تن میدادم ( البته انصافا این کارها به علت خصوصیات ظاهری و فیزیولوژیکی!!! از عهده ی آقایوون خارجه) الان به راحتی معدلم بالای 16 بود!!! ضمن اینکه همه بچه های چوب و کاغذ ورودیه ما قبول دارند که امتحانات ترم گذشته ی ما به نسبت خیلی سخت برگزار شد...
ولی خوب خوشبختانه من نمیتونم شرافتم رو به این چیزا بفروشم و عمرا واسه نمره گرفتن نمیرم پیش استاد مگه در مواقع بحرانی که نزدیک به افتادن درس باشه! اگرم برم هرگز التماس نمیکنم!! در ثانی گفتم که من چندان دنبال درس نیستم و آینده ی کاریم نیاز چندانی به نمراتم نداره... در مورد علاقه به دروس هم که بهتره حرفشو نزنم!!
یه بار یکی از این ده ها موضوعات دیده شده در مورد یکی ازین خانم های مشهور رو خیلی رک به خودش گفنم... به هیچ عنوان موضوع رو رد نکرد اما برای حفظ ظاهر امر و پاک نشون دادن خودش! یه جوری حرف زد که آره من خودمم ازین موضوع ناراحتم... بنده خدا دلیل هم داشت واسه کارش: " خوب آخه استادمه!! من که نمیتونم بهش حرفی بزنم!!!!!" آخی طفلکی... واقعا هم دلیلش قانع کنندست... اینقدر دلم واسش سوخت...!!! آخرش هم خودش حق رو به من داد!! ولی خوب میگن آدمی رو که ذاتش خرابه حتی اگه توی شیشه هم بندازیش بازم کار خودش رو میکنه... حقیقت این موضوع رو میشه در ادامه ی روند این قبیل کارهای این خانم که دیگه واسه همه اظهر من الشمس شده به راحتی مشاهده کرد!!! انگار استاد اولیه استارت رو براش زد و اونم که دیده نه... بدم نیست و اتفاقا حال میده... خوب آخه مشهور شدن خوبه... حالا حتی شده به فساد یا چیزای دیگه...!!!( سو تفاهم نشه...منظور من همه نیستن .قطعا همگی این تعداد رو میشناسید)
من دورا دور پدر و مادر این فرد رو میشناسم...دلم میخواست خودشون هم از نزدیک در جریان کارهای فرزند پاکشون!!! قرار میگرفتن و بعدشم پاسخ ایشون رو در جواب کارهاش میشنیدن... آخه بنده های خدا فکر میکنن یه قدیسه تحویل جامعه دادن اما نمیدونن که...
به هر حال روش زندگی هر فردی برای من در جای خودش قابل احترامه...من برای جنگ ارزش قائلم، برای همه آدمهایی که در چشمهایشان امید و ایمان بود... ولی خوب به قول دوست نویسنده ی خوبم دکتر اولادی که حتما معرف حضور همتون هست: کجاست آن نجابت دختر شرقی...!!!؟؟![]()
بگذریم... دلم واسه دانشگاه اصلا تنگ نشده ولی واسه همه شما دوستان خوبم یه ذره شده... حتی واسه بگو مگوهایی که گاهی بینمون پیش میومد... خوب فکر کنم یه 23-24 روز دیگه بازم همدیگرو میبینیم و بازم همه چی از نو آغاز میشه...
از همین حالا واسه هممون سالی بهتر از سال های قبل آرزو میکنم... توام با کم شدن کدورت ها و پایدار تر شدن دوستی هامون...
موفق باشید
Adios and all of that…
زير اين طاق كبود، يكي بود يكي نبود
مرغ عشقي خسته بود كه دلش شكسته بود
اون اسيره يه قفس، شب و روزش بي نفس
همه ي آ رزوهاش پركشيدن بود و بس
تا يه روز يه شاپرك
نگاهشو گوشه اي دوخت
چشمش افتاد به قفس
دل اون بدجوري سوخت
زود پريد روي درخت به قفس سرك كشيد
تو چشم مرغ اسير، غم دلتنگي رو ديد
ديگه طاقت نياورد
رفت توي قفس نشست
تا كه از حرفهاي مرغ
شاپرك دلش شكست
شاپرك گفت كه بيا تا با هم پر بكشيم
بريم تا اون بالا ها سوار ابرها بشيم
يكدفعه مرغ اسير نگاهش بهاري شد
بارون از برق چشمهاش روي گونه اش جاري شد
شاپرك دلش گرفت وقتي اشك اونو ديد
با خودش يه عهدي بست نفس سردي كشيد
ديگه بعد ازاون قفس
رنگ تنهايي نداشت
توي دوستي شاپرك
ذره اي كم نمي گذاشت
تا يه روز يه باد سرد ميون قفس وزيد
آسمون سرخابي شد، سوز برف از راه رسيد
شاپرك يخ زد و يخ مرد و موندگار نشد
چشمهاشو رو هم گذاشت ديگه اون بيدار نشد
مرغ عشق، شاپرك و به دست خدا سپرد
نگاهش به آسمون تا كه دق كردش و مرد
![]()


چه دردیست در میان جمع بودن
ولی در چشم خود آرام شکستن
برای هر لبی شعری سرودن
ولی لبهای خود همواره بستن
چه دردیست در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
به رسم دوستی دستی فشردن
ولی با هر سخن قلبی شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولی در بطن خود غوغا نشستن
به غربت دوستان بر خاک سپردن
ولی در دل امید خانه بستن
به من هر دم نوای دل زند بانگ
چه خوش باشد از این غم خانه رستن
بدون هیچ مقدمه ای دعوتتون میکنم که حتما این تست آی کیو رو که از خانمها به عمل آمده بخونید!!!
برای اندازه گیری میزان( IQ ) یه امتحانی گرفته شد با 10سوال ? از تعداد 100 دختر که رایانه دارن و از اون استفاده شخصی میکنن موزیک گو ش میدن به اینترنت وصل میشن و........... سوالات به شرح زیر مطرح شد.
1_ سیستم عامل کامپیوتر شما چیه ؟ الف:مادربورد ب:موس ج:ویندوز ایکس پی د:هیچ کدام 92 نفر گزینه (ب)روانتخاب کردن و 8 نفر گزینه (د)
2_ مونیتور چیه ؟ الف:برای رایت سی دی ب: یه نوع برنامه ج:باهاش تایپ میکنیم د:هیچکدام 90 نفر گزینه (الف)رو انتخاب کردن 10 نفر هم گزینه (ج)
3_هارد دیسک چیه ؟ الف: یه نوع شکلاته ب: سریال جدید ایرانی ج:کنار مونیتورقرار داره د:هیچکدام 82نفر گزینه (الف )رو انتخاب کردن و 12نفر گزینه (ب)
4_برای اجرای موزیک از چه برنامه استفاده میکنن؟ الف:ویندوز ویستا ب: ویروس کش مک افی ج:کیس د:هیچکدام 85نفر گزینه (ب)رو انتخاب کردن 15 نفر گزینه (ج)
5_موس ((((بی سیم))))) به کجا نصب میشه ؟(مهم) الف:اسپیکر ب:مونیتور ج:به کیبورد د:هیچکدام در این بخش هر صد نفر گزینه (ج)رو انتخاب کردن ..............................................................
6_مرورگر سیستم شما چیه ؟ الف: jetAudio ب:مونیتور ج:گورپدرش بریم تو روم د: هیچکدام 98نفر گزینه (ج)رو انتخاب کردن 2 نفر هم گزینه (الف)
7_برای چت کردن از چه برنامه ای استفاده میکنید ؟ الف: word ب:کسپر اسکای ج: nero د:هیچکدام 90نفر گزینه (ب)رو انتخاب کردن ? 10نفر گزینه (الف)
8_ YAHOO چیه ؟ الف:نمی دونم ب:چرا فحش میدی ج: برای اجرای موزیک د:هیچکدام 100 درصد ? گزینه (الف )رو انتخاب کردن
9_چجوری ایمیل ارسال می کنین ؟ الف :ایمیل چی هست ب: پست خونه ج : با مدیا پلیر د:هیچکدام 99 نفر گزینه (الف)رو انتخاب کردن 1 نفر هم هرچی فکر کرد نظری نداشت که بگه
10_قصد شما از وصل شدن به اینترنت چیه ؟ الف:چت روم ب: رایت سی دی ج: بخندیم د:کلاس داره هر 100 نفر چت روم
خب حالا چی میگید
سخنان افراد مشهور درباره مردان
از هر هزار مرد یکی یکی رهبر مردهای دیگر می شود. بقیه همه دنباله رو زنها هستند. Harry Stanley
مردها به سه دسته تقسیم می شوند : خوش قیافه ها ، باهوشها و اکثریت. F. G. Benson
دوست دارم مردها مردانه رفتار کنند، محکم و کودکانه.
Francoise Sagan
بیشتر مردها دو آرزوی بزرگ دارند. اول داشتن خانه و دوم داشتن ماشین برای فرار از خانه. W. G. Comer
من دیگر به نومید کننده ترین نقطه ی زندگی ام رسیده ام. حالا زنم به من اعتماد می کند. James Kayakos
می دانید چرا هرگز ازدواج نکرده ام؟ چون سه حیوان خانگی در منزل دارم که به اتفاق کار شوهرم را برایم انجام می دهند: سگی دارم که صبحها غُرغُر می کند. طوطی یی که عصرها یکریز بد و بیراه می گوید و گربه ای که شبها دیر به خانه می آید. Marie Corelii
باستان شناس بهترین شوهری است که زنها می توانند داشته باشند، چون هر چه سن شان بالا می رود علاقه شوهرشان به آنها بیشتر می شود. Agatha Christie
بزرگترین معما برای مرد متأهل این است که آدم مجرد با پولش چه می کند. Alan King
به شغلهایی که مردها با طیب خاطر به زنها واگذار می کنند با سوءظن نگاه کنید. Jill Tweedie
از تجربه ی شخصی ام به این شعار رسیده ام : از مردهای گُل به دست بر حذر باشید! Muriel Spark
زن خطرناک وجود ندارد مردها خودشان آسیب پذیرند.
B. D. Bunyan
بسیارند مردهایی که موفقیت خود را مدیون زن اولشان هستند و زن دومشان را مدیون موفقیت خود. Jim Backus
بهترین راه برای فراموش نکردن روز تولد خانمتان این است که یک بار فراموشش کنید. Joseph E. Cossman
خصوصا در ویلا های اجاره ای وقتی که مسافرتی!
چند روز پیش که رفته بودیم سرین( منطقه ی واقعا زیبایی هست من واسه بار اول بود که رفتم کلی پایه که نه سه پایه شدم بازم برم ) من و سعید(برادرم) صلح نامه بسیار مهمی رو به امضا رسوندیم که این حرکت تاریخی ما باعث ایجاد آرامش شد!
سعید معمولا دیر می خوابید! یعنی بیشتر از اینکه شبا بخوابه٬ روزا می خوابید! اما من بر عکس بیشتر از اینکه روزا بخوابم٬ شبا می خوابم!
انصافن تولید صوت اون هم از نوع مردم آزارانه همیشه می تونه یه سرگرمی مفرح باشه. خوب من و سعید هم آدمیم دیگه دل داریم... اما مشکل اونجا بود که موقعی که حس تولید صدای من گل می کرد سعید خواب بود و موقعی که اون حسدونش درد می گرفت من خواب بودم!
در نتیجه با کمتر از یک ثانیه فکر کردن می شه پی برد که یه جورایی خواب آروم و بی سر و صدا تو اون خونه واسه ما یه چیزی تو مایه های کیمیا بود! این مساله دامن بقیه رو هم می گرفت!
هر چند که بیدار کردن سعید ساعت ۵-۴ بعد از ظهر با کوبیدن یه ملاقه به ته یه پارچ آب پلاستیکی همراه با داد زدن و همزمان جهش یک و نیم متری سعید از خواب و دیدن قیافه برق گرفتش تفریح بسیار بسیار لذت بخش و مفرحی بود اما راستش به حمله مغول وار سعید و ایادی جنایتکارش ( بهداد و مهرداد) ساعت ۳ نصفه شب که تو خواب نازی اصلن نمی ارزید!
این شد که صلح نامه ای زیر به امضا طرفین رسید:
هرکس از ساعت ۳ الی ۷ بعد از ظهر و از ساعت ۱۲ شب تا ۷ صبح سر و صدا کند شکل احمدی نژاد است!
این صلح نامه تا پایان مدت اقامت در سرین از جانب امضا کنندگان آن مورد احترام خواهند بود...